تبلیغات
شاهد - راز خون

راز خون

نویسنده : محمدهادی طباطبایی پنجشنبه 24 اسفند 1391 02:06 ق.ظ  •    ارسال شده در: شهدا و دفاع مقدس

حرف دلت را گاهی دیگران هزاران مرتبه بهتر از تو زده‌اند،

 پس سکوت می‌کنی و بارها و بارها کلامش را می‌خوانی. 

اگر با ذره ذره‌ی وجودت حسش کردی، شاید فهمیدی‌اش. شاید... 

راز خون را جز شهدا در نمی‌یابند... 

گردش خون در رگ‌های زندگی شیرین است، اما ریختن آن در پای محبوب شیرین‌تر است و نگو شیرین‌تر، بگو بسیار بسیار شیرین‌تر است.

 راز خون در آنجاست كه همه‌ی حیات به خون وابسته است. 

اگر خون یعنی همه‌ی حیات و از ترک این وابستگی دشوارتر هیچ نیست، پس بیش‌ترین از آن كسی است كه دست به دشوارترین عمل بزند.

 راز خون در آنجاست كه محبوب، خود را به كسی می‌بخشد كه این راز را دریابد...

 و آن كس كه لذت این سوختن را چشید، در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی هیچ نمی‌یابد...

 شهید سید مرتضی آوینی"



آخرین ویرایش: - -

جمعه 2 فروردین 1392 06:46 ب.ظ
آسمان غرق خیال است کجایی آقا ؟

اولین جمعه سال است کجایی آقا ؟

یک نفس عاشق اگر بود زمین می فهمید

عاشقی بی تو محال است ، کجایی آقا ؟

اللهم عجل لولیک الفرج.

تعجیل در فرج صلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

التماس دعا
شنبه 26 اسفند 1391 04:41 ب.ظ
رسیده عید و دلها شاد و خرم، همه در فکر دیدارند با هم؛

همه آماده اند سفره بچینند، به فکر سفره های هفت سین اند!

منم در سفره دارم هفت سین را، ولی توام شده با داغ زهرا!

بود سین نخستین سیلی کین، به روی مادرم با دست سنگین!

ببین بر سفره سین دومم را، که سویی نیست در چشمان زهرا!

بگویم سین سوم تا بسوزی، که مادرم سوخت بین کینه توزی!

ازین ماتم دل حیدر غمین است، که سین چهارمم سقط جنین است!

به روی سفره سین پنجم این است، سر سجاده اش زینب حزین است!

شده سفره پراز اشک شبانه، ششمین سین مانده سوت و کور خانه!

چه گویم ای عزیز از سین آخر، بود آن سینه مجروح مادر....!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.